معرفی کتاب

جوانی نزد سقراط آمد و گفت : می خواهم فلسفه را از تو بیاموزم.سقراط گفت : با یقین آمدی؟جوان گفت : بلی !

آنگاه سقراط جوان را به کنار حوضی آورد و گفت : سرت را داخل آن کن.جوان سرش را داخل حوض کرد ، لحظاتی بعد ، سقراط گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت ، دقایقی چند که آن جوان داشت خفه می شد و دست های خود را به نشانه تقلا حرکت می داد ، سقراط گردن او را رها کرد ! جوان نفس نفس زنان سر خود را بیرون آورد و علت این کار را از سقراط پرسید ؛ سقراط جواب داد : در آن لحظات با تمام وجود خود چه چیزی را طلب می کردی؟جوان گفت : فقط هوا را طلب می کردم و بس!

سقراط گفت : حال به خانه برو و فکر کن اگر به مرحله ای رسیده ای که فلسفه را نیز این چنین با تمام وجود خویش ، طلب کنی ، آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم !

/ 3 نظر / 11 بازدید
عاشقت

چه متن زیبائی!!!1

انسان

سلام فکر میکنم روش مودبانه تری هم برای معرفی کتاب وجود داشته باشد